کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
چرا به من شک می کنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم
بشین
حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم
ببین
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه
راهی این سفر نشو
نذار که عشق منو تو ای جا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم
بشین
حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم
ببین
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز اونچه میدن ترانه هام
اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتشفشان عشقمو دریای پر تلاطمم
گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم
بشین
حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم
ببین
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:50  توسط بی هم نفس
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را
تا اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا
جان من سنگدلی دل به تودادن غلط است
رفتن و لاست ز کوی تو ستادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم
دگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
بشنو اندوه نکن قصد دل آزرده ی خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 20:18  توسط بی هم نفس
|
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم بچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لب هایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا میخواهم ای جانانه من
ترا میخواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 8:24  توسط بی هم نفس
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:55  توسط بی هم نفس
|
خواب دیدم از تو دور شدم
وای که عجب خواب بدی
گفتم بیا با هم بریم
گفتی که راهو بلدی
هرچی صدات کردم نرو
اما به جایی نرسید
یکی یه جا فریاد می زد
دیوونه از قفس پرید
ارزش خوندن و که داشت
دیدم یه نامه روی در
نوشته بودی که سلام
مدتیو میرم سفر
بغضی نشست توی گلوم
خوابم یا این حقیقته
بازم صدات کردم ولی
دیدم سکوت جوابته
گفتم که شاید این سفر
تموم میشه همین روزا
دوباره باز می بینمش
چه خوش خیال بودم خدا
ساعت و لحظه هام گذشت
چشمام به کوچه خیره بود
من منتظر بودم بیاد
خیلی دلم تنگ شده بود
روزا مثه دیوونه ها
پرسه زنون تو کوچه ها
شبا یه گوشه از اتاق
گریه و آه بی صدا
مثل همون خواب سیاه
رفت و منو تنها گذاشت
گفتنه این قصه تلخ
صبح که رسید بیدار شدم
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:26  توسط بی هم نفس
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:50  توسط بی هم نفس
|
زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت قلبمو مچاله كردی لای... نامت عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت با سه حرف تلخ و دلگیر مختصر مفید و ساده گفتی كه سایه عشقت از سرم خیلی زیاده زیر درد و خط كشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونم كه به عشقت تا كه جون دارم طلسمم عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت روی یك كاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت توی سرزمین نامت حرف "ت" كرده قیامت ت" مثل تو مثل تردید "ت" مثل آخر قیامت مثل تنهایی شب مثل آخر خیانت عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 23:36  توسط بی هم نفس
|
اگه تو بخوای دنیامم میدم ؛ فقط تنهام نزار
اگه تو بخوای غرورمم می شکنم ؛ فقط تو تنهام نزار
اگه تو بخوای میمیرم برات ؛ فقط تو پیشم بمون
اگه تو بخوای تک تک ستار های آسمون رو می چینم برات ؛ فقط تو پیشم بمون
گلم تنهام نزار دیگه!...آخه من چه بدی در حقت کردم؟!...چرا تنهام می زاری؟...مگه خوبت نبودم؟!...
مگه تو نمی گفتی:اگه تموم دنیارم به من بدن هیچ وقت تنهات نمی زارم!...پس چی شد؟!...خودت داری تنهام می زاری!...گلم ؛ مهربونم ؛ نازنینم مگه نمی دونی من بی تو نمیتونم زنده بمونم!...
مگه نمی دونی دلیل بودنم فقط تویی؟!
مهربونم پس چرا تنهام گذاشتی؟!...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:10  توسط بی هم نفس
|
غصه نخور مسافر غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیت اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:22  توسط بی هم نفس
|
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادت می روم
کم کم ز یادم می روی؟
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم
اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم
تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:54  توسط بی هم نفس
|